درون لاله گذر چون صبا توانی کرد
بیک نفس گره غنچه وا توانی کرد
۱حیات چیست جهان را اسیر جان کردن
تو خود اسیر جهانی کجا توانی کرد
۲مقدر است که مسجود مهر و مه باشی
ولی هنوز ندانی چها توانی کرد
۳اگر ز میکدهٔ من پیاله ئی گیری
ز مشت خاک جهانی بپا توانی کرد
۴چسان به سینه چراغی فروختی اقبال
به خویش آنچه توانی به ما توانی کرد
۵