غلام زنده دلانم که عاشق سره اند
نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند
۱به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است
عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند
۲نگاه از مه و پروین بلند تر دارند
که آشیان بگریبان کهکشان ننهند
۳برون ز انجمنی در میان انجمنی
بخلوت اند ولی آنچنان که با همه اند
۴بچشم کم منگر عاشقان صادق را
که این شکسته بهایان متاع قافله اند
۵به بندگان خط آزادگی رقم کردند
چنانکه شیخ و برهمن شبان بی رمه اند
۶پیاله گیر که می را حلال می گویند
حدیث اگرچه غریب است راویان ثقه اند
۷