زمانه قاصد طیار آن دلآرام است
چه قاصدی که وجودش تمام پیغام است
۱گمان مبر که نصیب تو نیست جلوهٔ دوست
درون سینه هنوز آرزوی تو خام است
۲گرفتم این که چو شاهین بلند پروازی
بهوش باش که صیاد ما کهن دام است
۳به اوج مشت غباری کجا رسد جبریل
بلند نامی او از بلندی بام است
۴تو از شمار نفس زنده ئی نمیدانی
که زندگی به شکست طلسم ایام است
۵ز علم و دانش مغرب همین قدر گویم
خوش است آه و فغان تا نگاه ناکام است
۶من از هلال و چلیپا دگر نیندیشم
که فتنهٔ دگری در ضمیر ایام است
۷