عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد
عاشق آنست که بر کف دو جهانی دارد
۱عاشق آن است که تعمیر کند عالم خویش
در نسازد به جهانی که کرانی دارد
۲دل بیدار ندادند به دانای فرنگ
این قدر هست که چشم نگرانی دارد
۳عشق ناپید و خرد می گزدش صورت مار
گرچه در کاسهٔ زر لعل روانی دارد
۴درد من گیر که در میکدها پیدانیست
پیر مردی که می تند و جوانی دارد
۵