داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری
۱اسم او بود علی مردان خان
کُلفَت خانه ز دستش به اَمان
۲پشت کالسکه مردم می جَست
دلِ کالسکه نشین را می خَست
۳هر سحرگه دمِ در بر لبِ جو
بود چون کِرمِ به گِل رفته فُرُو
۴بسکه بود آن پسر خیره و بد
همه از او بدشان می آمد
۵هرچه می گفت لَلِه لَج می کرد
دهنش را به لَلِه کج می کرد
۶هر کجا لانه گنجشکی بود
بچه گنجشک در آوردی زود
۷هرچه میدادَند می گفت کم است
مادرش مات که این چه شکمست !
۸نه پدر راضی از او نه مادر
نه معلم نه لَلِه نه نوکر
۹ای پسر جان من این قصه بخوان
تو مشو مثل علی مردان خان
۱۰