صبح نتابیده هنوز آفتاب
وانشده دیدۀ نرگس ز خواب
۱تازه گُلِ آتَشیِ مُشک بوی
شُسته ز شبنم به چمن دست و روی
۲منتظرِ حولۀ بادِ سَحَر
تا که کند خشک بدان رویِ تر
۳ماه رُخی چشم و چراغ سپاه
نایب اوّل به وِجاهت چو ماه
۴صاحبِ شمشیر و نشان در جمال
بندۀ مِهمیزِ ظریفش هِلال
۵نجم فلک عاشق سردوشیاش
زهره طلبکارِ همآغوشیاش
۶نَیِّر و رَخَشان چو شَبه چَکمهاش
خفته یکی شیر به هر تُکمهاش
۷دوخته بر دورِ کلاهش لبه
وان لبه بر شکلِ مَهِ یک شبه
۸بافته بر گردنِ جانها کمند
نامِ کمندش شده واکسیل بند
۹کرده منوچهر پدر نامِ او
تازهتر از شاخِ گل اندامِ او
۱۰چشم بمالید و برآمد ز خواب
با رخِ تابندهتر از آفتاب
۱۱روز چو روزِ خوشِ آدینه بود
در گروِ خدمتِ عادی نبود
۱۲خواست به میلِ دل و وفقِ مرام
روزِ خوشِ خویش رسانَد به شام
۱۳چون ز هوسهایِ فزون از شمار
هیچنبودش هوسی جز شکار
۱۴اسب طلب کرد و تفنگ و فشنگ
تاخت به صحرا پیِ نخجیر و رنگ
۱۵رفت کند هرچه مَرال است و میش
برخیِ بازویِ توانایِ خویش
۱۶