حُجَّةُالاسلام کتک میزند
بر سر و مغزت دَگَنک میزند
۱گر نرسد بر دَگَنک دستِ او
دست به نعلین و چُسَک میزند
۲این دو سه گر هیچ کدامش نشد
با حَنَک و تحتِ حَنَک میزند
۳تا نشوی پاره، خبردار باش
گاه حَنَک را به هَتَک میزند
۴گر کمکت رستمِ دستان بود
هم به تو و هم به کمک میزند
۵ور بکند پا به میانی فلک
چوب به پاهای فلک میزند
۶چکزنِ سختی بود این پهلوان
ملتفتش باش که چک میزند
۷دستش اگر بر فکلیها رسد
گوز یکایک به الک میزند
۸ور الکِ تنها کافی نشد
هم به الک هم به دولک میزند
۹گویند «آقا همه شب زیرِ جُل
از تو چه پوشیده، کَمَک میزند»
۱۰چون ببرد دست به سیخِ کباب
بر جگرِ ریش، نمک میزند
۱۱نَرمکنرمک به سرانگشت خویش
دیمدَدَدَک دیمدَدَدَک میزند
۱۲مختصراً هر شب در جوفِ پارک
یارو صد جور کلک میزند
۱۳حالا در حضرتِ عبدالعظیم
شیخ درِ دوز و کلک میزند
۱۴اِن شاء اللّه دو روزِ دگر
خیمه از آن جا به دَرَک میزند
۱۵منعش اگر کس نکند بیریا
دست تصرّف به فَدَک میزند
۱۶وآن جگرِ نازُکَش از بهرِ پول
روزی صد مرتبه لَک میزند
۱۷مجلسِ شوراست که با دستِ حق
سیمِ بَدان را به محک میزند
۱۸هر جا خواهی به سلامت برو
ملّت اللّهُ مَعَک میزند
۱۹قافیه هر چند غلط شد ولی
شیخ ز بیکاری سگ میزند
۲۰