قصیده‌ها

شمارهٔ ۹ - در هجو شیخ فصل‌اللّه نوری ایرج میرزا

مجموعه
قصیده‌ها
قالب
قصیده
وزن
مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

حُجَّةُ‌الاسلام کتک می‌زند

بر سر و مغزت دَگَنک می‌زند

۱

گر نرسد بر دَگَنک دستِ او

دست به نعلین و چُسَک می‌زند

۲

این دو سه گر هیچ کدامش نشد

با حَنَک و تحتِ حَنَک می‌زند

۳

تا نشوی پاره، خبردار باش

گاه حَنَک را به هَتَک می‌زند

۴

گر کمکت رستمِ دستان بود

هم به تو و هم به کمک می‌زند

۵

ور بکند پا به میانی فلک

چوب به پاهای فلک می‌زند

۶

چک‌زنِ سختی بود این پهلوان

ملتفتش باش که چک می‌زند

۷

دستش اگر بر فکلی‌ها رسد

گوز یکایک به الک می‌زند

۸

ور الکِ تنها کافی نشد

هم به الک هم به دولک می‌زند

۹

گویند «آقا همه شب زیرِ جُل

از تو چه پوشیده، کَمَک می‌زند»

۱۰

چون ببرد دست به سیخِ کباب

بر جگرِ ریش، نمک می‌زند

۱۱

نَرمک‌نرمک به سرانگشت خویش

دیم‌دَدَدَک دیم‌دَدَدَک می‌زند

۱۲

مختصراً هر شب در جوفِ پارک

یارو صد جور کلک می‌زند

۱۳

حالا در حضرتِ عبدالعظیم

شیخ درِ دوز و کلک می‌زند

۱۴

اِن شاء اللّه دو روزِ دگر

خیمه از آن جا به دَرَک می‌زند

۱۵

منعش اگر کس نکند بی‌ریا

دست تصرّف به فَدَک می‌زند

۱۶

وآن جگرِ نازُکَش از بهرِ پول

روزی صد مرتبه لَک می‌زند

۱۷

مجلسِ شوراست که با دستِ حق

سیمِ بَدان را به محک می‌زند

۱۸

هر جا خواهی به سلامت برو

ملّت اللّهُ مَعَک می‌زند

۱۹

قافیه هر چند غلط شد ولی

شیخ ز بیکاری سگ می‌زند

۲۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می‌زندقافیه: ـک۱۹ از ۲۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. می‌زندمی‌زند
  2. اومی‌زند
  3. نشدمی‌زند
  4. باشمی‌زند
  5. بودمی‌زند
  6. فلکمی‌زند
  7. پهلوانمی‌زند
  8. رسدمی‌زند
  9. نشدمی‌زند
  10. جلمی‌زند
  11. کبابمی‌زند
  12. خویشمی‌زند
  13. پارکمی‌زند
  14. عبدالعظیممی‌زند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ ایرج میرزا

۲۲۶ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصیده‌ها (۳۶ شعر) قرار دارد.