برخیز که باید به قدح خون رز افگند
کِامد مهِ فروردین تا شد مهِ اسفند
۱آورد نسیم آنچه همی باید آورد
افگند صبا آنچه همی شاید افگند
۲وقتست نگارا که تو هم چهره فروزی
اکنون که گل و لاله همی چهره فروزند
۳فضلیست مساعد چه خوش آید که درین فصل
با یارِ مساعد بزنی ساتگنی چند
۴من شاعرم و قدر تُرا نیک شناسم
عُشّاقِ دگر قدرِ تو چون می نشناسند
۵من ساده دل و باده کش و دوست پرستم
نه زهد و ورع دارم نه حیله و ترفند
۶نه مُبغِضِ اِنجیلَم و نه مُسلِمِ تَورات
نه منکرِ فُرقانم و نه معتقدِ زَند
۷من مهر و وفایم همه تو جور و جفایی
بگشای در صلح و در جنگ فروبند
۸هر صبح به نوعی دگرم خسته بِمَگذار
هر شام به طرزی دگرم رنجه بِمَپسند
۹برخیز و سمن بار از آن زلفِ سمن بار
بنشین و شکر ریز از آن لعل شکرخند
۱۰میثاق شکستن ، بتِ من آخر تا کی
پیوند گسستن ، مهِ من آخر تا چند
۱۱شایسته نباشد ، مشکن این همه میثاق
بایسته نباشد مَگُسِل این همه پیوند
۱۲تنها نه دل من ز تو خرسند نباشد
یک دل بِنَدیدَم که ز تو باشد خرسند
۱۳زود است که از جور تو آیم به تظلُّم
در حضرتِ آن کش به جهان نیست همانند
۱۴این عَمِ شه ناصرِ دین نصرتِ دولت
آن ناصرِ شرعِ نبی و دینِ خداوند
۱۵فّرخ گهر و پاک و نکوخوی و نکو روی
فّرخ سیر و راد و عدوسوز و عدو بند
۱۶فیروز و جوانبخت و جوانمرد و هنر جوی
بهروز و سخن سنج و سخندان و خردمند
۱۷عهدش همگی محکم و قولش همگی راست
گفتش همگی حکمت و لفظش همگی پند
۱۸ای خصمِ مَلِکزاده تُرا بهره خوشی نیست
در هند و خُتَن باشی یا چین و سمرقند
۱۹خاصیت زهر آرد بر جانِ تو پا زهر
کیفیّتِ سم بخشد اندر لب تو قند
۲۰پیوسته تو فیروزی ای میر ازیرک
فیروز پدر بودت و فیروزت فرزند
۲۱فرخنده و فّرخ به تو نوروز و سرِ سال
با نصرت و عزّت که نهال تو برومند
۲۲همدستِ تو بادا به حَضَر لطفِ الهی
همراه تو بادا به سفر عون خداوند
۲۳