نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند
نعوذباللّه اگر جلوه بی نقاب کند
۱فقیه شهر به رفعِ حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند
۲چو نیست ظاهرِ قرآن به وِفقِ خواهشِ او
رود به باطن و تفسیرِ ناصواب کند
۳از او دلیل نباید سؤال کرد که گرگ
به هر دلیل که شد برّه را مُجاب کند
۴کس این معمّا پرسید و من ندانستم
هر آن که حل کند آن را به من ثواب کند
۵به غیرِ ملت ایران کدام جانور است
که جفت خود را نادیده انتخاب کند؟
۶کجاست همت یک هَیأتی ز پَردِگیان
که مَرد وار ز رخ پرده را جَواب کند
۷نقاب بر رخ زن سدِّ بابِ معرفت است
کجاست دستِ حقیقت که فتحِ باب کند
۸بلی نقاب بُوَد کاین گروهِ مُفتی را
به نصفِ مردمِ ما مالِکُ الرِّقاب کند
۹به زهدِ گربه شبیه است زهدِ حضرتِ شیخ
نه بلکه گربه تَشَبّه به آن جَناب کند
۱۰اگر ز آب کمی دستِ گربه تر گردد
بسی تکاند و بر خُشکیَش شتاب کند
۱۱به احتیاط ز خود دستِ تر بگیرد دور
چو شیخِ شهر ز آلایش اجتناب کند
۱۲کسی که غافل از این جنس بود پندارد
که آب پنجۀ هر گربه را عذاب کند
۱۳ولی چو چشم حریصش فُتَد به ماهیِ حوض
ز سینه تا دُمِ خود را درونِ آب کند
۱۴ز من مترس که خانم تُرا خطاب کنم
ازو بترس که همشیره ات خطاب کند
۱۵به حیرتم ز که اسرار هیپنوتیسم آموخت
فقیهِ شهر که بیدار را به خواب کند
۱۶زنان مکه همه بی نقاب می گردند
بگو بتازد و آن خانه را خراب کند
۱۷به دست کس نرسد قرص ماه در دل آب
اگر چه طالبِ آن جهدِ بی حساب کند
۱۸تو نیز پردهٔ عصمت بپوش و رخ بفُروز
بهل که شیخِ دَغا عوعوِ کِلاب کند
۱۹به اعتدال ازین پرده مان رهایی نیست
مگر مساعدتی دستِ انقلاب کند
۲۰ز هم بدرّد این ابرهایِ تیرۀ شب
وِثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب کند
۲۱