دلا ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت
دریغ و درد که از دست بیست تومان رفت
۱روان شدست به رخسار اشکِ چون سیمم
از آن که سیمِ رهی با علی قلی خان رفت
۲شدم چو حضرتِ یعقوب مبتلایِ فِراق
از آن که یوسُفِ مصریِّ من به زندان رفت
۳به درد فاقۀ ما میر داد درمانی
خداش عمر دهد درد ما و درمان رفت
۴برفت سیم دگر بار سویِ او آری
عجب نباشد اگر سیم جانبِ کان رفت
۵نیافت دولت جایی جز آستان امیر
از آن بُوَد که چنین سویِ او شتابان رفت
۶چو کُلُّ شَی ءٍ قَد یَرجِعُ إِلی اَصلِه
شنیده بود سویِ اصلِ خویشتن زان رفت
۷علی قلی خان خوش رفت و در رکاب و عِنانش
به بدرقه ز من بینوا دل و جان رفت
۸به بیست منزلیَم میر داد اِنعامی
دریغ آن که به کف مشکل آمد آسان رفت
۹چه باک رفت گر از دست بیست تومانم
امیر رفت که سالی دویست تومان رفت
۱۰امیر رفت اگر سیمِ من رود گورَو
چه جای سیم بُوَد آن گَهی که خودکان رفت
۱۱امیر رفت که گویی ز سر برفتم هوش
امیر رفت که گویی مرا ز تن جان رفت
۱۲امیر رفت که هم سیم رفت و هم زر رفت
امیر رفت که هم آب رفت و هم نان رفت
۱۳امیر رفت که دانش برفت و بینش رفت
امیر رفت که بخشش برفت و احسان رفت
۱۴گذاشت دیدۀ یک شهر اشکبار و گذشت
نمود خاطر صد جمع را پریشان رفت
۱۵بزرگوارا قائم مقام گقت به من
مگر ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت
۱۶نه من مدیح تو از بهر سیم و زر گویم
تو دیر پای اگر این برفت یا آن رفت
۱۷پس از تو طبعم اقبال بر سخن نکند
سخن سرایی حیفست چون سخندان رفت
۱۸امیر رفت و عجیب این که زنده ام بی او
چگونه زنده بود آن تنی کز او جان رفت
۱۹