به دست جام شراب و به گوش نغمۀ ساز
شبی خوشست، خدایا دراز باد دراز!
۱چگونه کوته خواهم شبی که اندر وی
وصالِ دوست مهیّا و برگِ عشرت ساز؟
۲چگونه کوته خواهم شبی که سعدی گفت:
«که دوست را ننماید شبِ وِصال دراز»؟
۳شبی بوَد که ازو گشت شامِ دولت، روز
شبی بوَد که ازو گشت صبحِ ملّت، باز
۴شبی بوَد که بتابید اندرو ماهی
که آفتاب نیارد شدن به او انباز
۵شبی است فرّخ و شهزاده نصرت الدّولهُ
نموده جشنی از عزّت و جلال، جهاز
۶چگونه جشنی مانندِ جَنَّتِ موعود
ز چار جانب بگشوده بابِ نعمت و ناز؟
۷به وجد اندر هر سوی، گلرُخانِ چگل
به رقص اندر هر جای، مهوشانِ طَراز
۸همه درخشد مانند نارِ ذاتِ وَقود
شرابِ گلگون اندر به سیمگون بِگماز
۹ز هر طرف شنوی نغمههای رود و سرود
به هر کجا نگری، گونههای ساز و نواز
۱۰ز چرخ گوید ناهید از پی تبریک
خجسته بادا میلادِ شاهِ بندهنواز
۱۱