جغد مسکین نشسته پهلوی باز
چون از آنجا دهندشان پرواز
۱باز سازد ز قصر شه خانه
جغد پرد به کنج ویرانه
۲میل هر کس به سوی مسکن اوست
روی هر مرغ در نشیمن اوست
۳جوان به وقتی که مصحلت بینند
صوفیان از سماع بنشینند
۴خادم مطبخ آورد به میان
بهر اطعام قوم، سفره و خوان
۵سفرهای از حرام مالامال
همه چیزی در او بهغیر حلال
۶نانش از گندمی که شحنه شهر
از فقیران ده گرفته به قهر
۷گوشت زان گوسفند صحرایی
که ربودهست ترک یغمایی
۸خود به حرمت از آنچه کردم فاش
صد ره افزون دگر حوایج آش
۹وجه حلوا و خرج پالوده
داده تردامنان آلوده
۱۰میوه از بوستان بیوهزنان
کند زانجا به غصب میوهکنان
۱۱شیخ و یاران او به شهوت و آز
چون به سفره کنند دست دراز
۱۲زند آنسان شره بر ایشان راه
که فرامش کنند بسم الله
۱۳آن یکی را گرفته تلواسه
که خورد بیشتر ز همکاسه
۱۴لقمه را از شتاب کم خاید
کار دندان به معده فرماید
۱۵وان دگر یک نهفته مینگرد
لقمه و چمچهاش همیشمرد
۱۶گر کند در حساب چمچه غلط
گوید او را هزار گونه سقط
۱۷کانچه کردی خلاف سنت بود
توبه کن از خلاف سنت زود
۱۸کند اظهار بخل و ضنت را
لیک سازد بهانه سنت را
۱۹مینهد آن دگر ز نفس دغل
لقمهلقمه در آستین و بغل
۲۰که تبرک ز خوان درویشان
میبرم بهر خانه و خویشان
۲۱هست این لقمه مایه برکات
هر که این لقمه خورد یافت نجات
۲۲باشد این مقتضای طبع خسیس
لیک بر حاضران کند تلبیس
۲۳چون شکم ز آش و نان بینبارند
سفره را از میانه بردارند
۲۴شیخ بهر فتوح زمره خاص
فاتحه خواند آنگهی اخلاص
۲۵لیکن آن فاتحه ز کبر و ریا
نرود از بروتشان بالا
۲۶باد انفاسشان ز نفس تباه
چون نیابد به سوی بالا راه
۲۷گند لعنت شود فرود آید
سبلت و ریششان بیالاید
۲۸چون که بنمود «اذا طعمتم» رو
کار بندند امر فانتشروا
۲۹همه با معدههای آگنده
همه با خاطر پراگنده
۳۰شکم همچو طبل پیش نهند
روی در خوابگاه خویش نهند
۳۱نه ز انوار ذکرشان شرری
نه ز حال سماعشان اثری
۳۲حاصل ذکر درد گردن و سر
اثر رقص ضعف پشت و کمر
۳۳اکلشان هم نتیجه تازه
ندهد غیر خواب و خمیازه
۳۴صحبت پاکشان ز صدق و وفاق
مایه صد هزار کذب و نفاق
۳۵روز دیگر ازین قیاس بگیر
نیست حاجت که من کنم تقریر
۳۶روز و شب کار این و پیشه چنین
آه اگر بگذرد همیشه چنین
۳۷نجنا رب من تدلسنا
و قنا من شرور انفسنا
۳۸ثم من سیئات اعمال
انتشت من هنات احوال
۳۹