هست ازین جمله آنکه اهل نظر
که ندوزند چشم دل ز اثر
۱به تفکر شوند برخوردار
ز آیت فانظروا الی الآثار
۲در جمال اثر کنند نگاه
به مؤثر برند از آنجا راه
۳از وجود ذوات در هر حال
بر وجودش کنند استدلال
۴زانکه آن کش وجود نیست به خود
موجدی بایدش به حکم خرد
۵در فضای وجود ننهد پا
یک بنا بی عنایت بنا
۶نعت موجد وجوب می باید
کز تسلسل محال پیش آید
۷حال عالم به یک نظام و نسق
نیست الا دلیل وحدت حق
۸موجد کون اگر دو تا بودی
کار آن منتظم کجا بودی
۹صنع پاکش چو هست محکم و راست
می برد عقل پی که او داناست
۱۰نیست پوشیده بر ذوی الافهام
که حیات است شرط علم مدام
۱۱اختصاص حوادث اکوان
به مواقیت عالم و ازمان
۱۲بر ثبوت ارادت است دلیل
نکی نفی آن به رای علیل
۱۳اولا هر چه خواست کرد آخر
وصف قدرت ازین شود ظاهر
۱۴قس علی ذاک سایر الاوصاف
کین بود پیش هوشمند کفاف
۱۵من که اسرار عشق می گویم
راه ارباب فکر چون پویم
۱۶فکر سرگشتی ست در ره عشق
کی رود حکم فکر بر شه عشق
۱۷چون نماند کمال عشق جمال
لال گردد زبان استدلال
۱۸ای خوش آن کو جمال حق دیده
پرده های اثر بدریده
۱۹پردگی جلوه کرده بر نظرش
گشته نور شهود پرده درش
۲۰گل توحید بی شکی چیده
پرده و پردگی یکی دیده
۲۱