روزی از روزها به کسب ثواب
رو نهادم به مسجد احزاب
۱روی در قبله وفا کردم
حق مسجد که بود ادا کردم
۲بستم از جان نماز را احرام
کردم اندر مقام صدق قیام
۳پشت خود در رکوع خم دادم
سجده گاه از دو دیده نم دادم
۴به تشهد نشستم آزاده
از شهادت به شهد افتاده
۵یافت جنبش ز من به شهد انگشت
کرد شیرینیم به تلخی پشت
۶بهر عقده گشایی ایام
تیز دندان شدم پسین سلام
۷به دعا دست بر فلک بردم
پا به راه اجابت افشردم
۸عفو جویان شدم به استغفار
از همه کارها و آخر کار
۹از میان با کناره پیوستم
به هوای نظاره بنشستم
۱۰دیدم از دور یک گروه زنان
سوی آن جلوه گاه گام زنان
۱۱نه زنان بل ز آهوان رمه ای
هر یکی را ز ناز زمزمه ای
۱۲در گهر غرق گوش و گردن شان
خاک ره مشکبو ز دامن شان
۱۳از پی رقصشان به ربع و دمن
بانگ خلخال ها جلاجل زن
۱۴بود یک تن ازان میان ممتاز
پای تا سر همه کرشمه و ناز
۱۵او چو مه بود و دیگران انجم
او پری بود و دیگران مردم
۱۶کام جان خنده شکر ریزش
دام دل گیسوی دلاویزش
۱۷غنچه پر نوش گلبنی ز ارم
نافه در ناف آهویی ز حرم
۱۸پای ازان جمع بر کناره نهاد
بر سرم ایستاد و لب بگشاد
۱۹کای عیینه دل تو می خواهد
وصل آن کز غم تو می کاهد
۲۰هیچ داری سر گرفتاری
کز غمت بر دلش بود باری
۲۱با من این نکته گفت و زود برفت
در من آتش زد و چو دود برفت
۲۲نه نشانی ز نام او دارم
نه وقوف از مقام او دارم
۲۳یک زمان هیچ جا قرارم نیست
میل خاطر به هیچ کارم نیست
۲۴نز سر خود خبر مرا نه ز پای
می روم کو به کوی و جای به جای
۲۵این سخن گفت و زد یکی فریاد
رفته از خود به روی خاک افتاد
۲۶بعد دیری به خویش باز آمد
رخ به خون تر ترانه ساز آمد
۲۷