آن بزرگ عرب چو این بشنید
جانب او شدن غنیمت دید
۱تا شود واقف از حقیقت راز
رفت آهسته از پی آواز
۲دید موزون جوانی افتاده
روی زیبا به خاک بنهاده
۳قد ز نخل مدینه شیرین تر
طره از عطر مکه مشکین تر
۴لعل او غیرت عقیق یمن
شکر مصر را رواج شکن
۵جبهه رخشنده در میان ظلام
همچو پر نور آبگینه شام
۶سنبل تر دمیده از سمنش
سبزه عنبرین ز یاسمنش
۷گرد لبهاش خط زنگاری
طوطی غرقه در شکر خواری
۸بر رخش از دو چشم اشک فشان
مانده از رشحه جگر دو نشان
۹آن دو خط کز رخش هویدا بود
گوییا جدولی مثنا بود
۱۰که کشید از شفق دبیر سپهر
رقم آن را به لوح صفحه مهر
۱۱داد بر وی سلام و یافت جواب
کردباوی ز روی لطف خطاب
۱۲که بدین رخ که قبله طلب است
به کدامین قبیله ات نسب است
۱۳بر زبان قبیله نام تو چیست
آرزویت کدام و کام تو چیست
۱۴دلت این گونه بی قرار چراست
همدمت ناله های زار چراست
۱۵چیست چندین غزلسرایی تو
وز مژه خون دل گشایی تو
۱۶گفت از انصار دارم اصل و نژاد
پدرم نام من عیینه نهاد
۱۷وانچه از من شنیدی و دیدی
موجب آن ز من بپرسیدی
۱۸بنشین دیر تا بگویم باز
زانکه افسانه ایست دور و دراز
۱۹