معتمر چون بدید صورت حال
بر ضمیرش نشست گرد ملال
۱گام زد در ره پریشانی
داد رخت خرد به حیرانی
۲کان همه نالش از زبان که بود
وان همه سوزش از فغان که بود
۳چیست این ناله کیست نالنده
باز در خامشی سگالنده
۴آدمی یا نه آدمیست پریست
کآدمی وار کرده نوحه گریست
۵کاش چون خاست از دلش ناله
ناله را رفتمی ز دنباله
۶تا به نالنده راه یافتمی
پرده راز او شکافتمی
۷کردمی غور در نظاره گری
دست بگشادمی به چاره گری
۸چون بدین حال یک دو لحظه گذشت
حال آن دل رمیده باز بگشت
۹تیز برداشت همچو چنگ آواز
غزلی جانگداز کرد آغاز
۱۰غزل سینه سوز و دردآمیز
غزلی صبر کاه و شوق انگیز
۱۱بیت بیتش مقام سوز و نیاز
در هر مصرعش ز عیش فراز
۱۲حرف حرفش همه فسانه درد
نغمه محنت و ترانه درد
۱۳اولش نور عشق را مطلع
وآخرش روز وصل را مقطع
۱۴در قوافیش شرح سینه تنگ
بحر او رهنما به کام نهنگ
۱۵گه در او ذکر یار و منزل او
وصف شیرینی شمایل او
۱۶گه در او عجز و خواری عاشق
قصه خاکساری عاشق
۱۷گه در او محنت درازی شب
عمر کاهی و جانگدازی شب
۱۸گه در او داستان روز فراق
حرقت داغ شوق و سوز فراق
۱۹