دفتر سوم

بخش ۲۹ - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن جامی

شاعر
جامی
مجموعه
دفتر سوم
قالب
مثنوی
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حاتم آن بحر جود و کان عطا

روزی از قوم خویش ماند جدا

۱

اوفتادش گذر به قافله ای

دید اسیری به پای سلسله ای

۲

پیش آمد اسیر بهر گشاد

خواست زو فدیه تا شود آزاد

۳

حاتم آنجا نداشت هیچ به دست

بر وی از بار آن رسید شکست

۴

حالی از لطف پای پیش نهاد

بند او را به پای خویش نهاد

۵

ساخت زان بند سخت آزادش

اذن رفتن به جای خود دادش

۶

قوم حاتم ز پی رسیدندش

چون اسیران به بند دیدندش

۷

فدیه او ز مال او دادند

پای او هم ز بند بگشادند

۸

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر سوم (۵۱ شعر) قرار دارد.