سلامان و ابسال

بخش ۳۰ - حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جست جامی

شاعر
جامی
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن موسوس بر لب دریا نشست

تا کند بهر تقرب آبدست

۱

دید دریایی پر از ماهی و مار

چغز و خرچنگش هزار اندر هزار

۲

هر طرف مرغان آبی در شناه

غوطه زن از قعر دریا قوت خواه

۳

گفت دریایی که چندین جانور

گردد اندر وی به صبح و شام در

۴

کی سزد کز وی بشویم دست و روی

شستم اکنون دست خود زین شست و شو

۵

چشمه ای خواهم به سان زمزمی

کوته از وی دست هر نامحرمی

۶

کانچه شد آلوده از آلودگان

فارغند از وی جگر پالودگان

۷

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ سلامان و ابسال (۷۶ شعر) قرار دارد.