بخش
سلامان و ابسال جامی
این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۷۶ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۷۶).
- مورد منتشرشده
- ۷۶
- صفحه
- ۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱بخش ۱ - آغازای به یادت تازه جان عاشقانزآب لطفت تر زبان عاشقانخواندن شعر ‹
- ۲بخش ۲ - حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکندکردی از آشوب گردشهای دهرکرد از صحرا و کوه آهنگ شهرخواندن شعر ‹
- ۳بخش ۳ - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندانخواجه ای کش خیل شاهان بنده اندحلقه حکمش به گوش افکنده اندخواندن شعر ‹
- ۴بخش ۴ - حکایت آن غلام نخوتکیش که به واسطهٔ مکنت خواجهٔ خویش از محنت قحط و تنگسالی بیباک بود و لاابالیدر دیار مصر قحطی خاست سختکز فزع هر کس به نیل انداخت رختخواندن شعر ‹
- ۵بخش ۵ - در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکیندر خم این گنبد عالی اساسچیست شغل شاکر منعم شناسخواندن شعر ‹
- ۶بخش ۶ - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آوردشاعری شد پیش شاه نامورکای ز رفعت سوده در افلاک سرخواندن شعر ‹
- ۷بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردنبه که اکنون اعتراف آرم به عجزنعره اقرار بردارم به عجزخواندن شعر ‹
- ۸بخش ۸ - انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتدارهنیکخواهی خاصه کو را یاور استگشته پیدا با وی از یک گوهر استخواندن شعر ‹
- ۹بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیریعمرها شد تا درین دیر کهنتار نظمم بسته بر عود سخنخواندن شعر ‹
- ۱۰بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس رویکرد پیری عمر وی هشتاد سالاز حکیمی حال ضعف خود سؤالخواندن شعر ‹
- ۱۱بخش ۱۱ - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطابضعف پیری قوت طبعم شکستراه فکرت بر ضمیر من ببستخواندن شعر ‹
- ۱۲بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازمدید مجنون را یکی صحرانورددر میان بادیه بنشسته فردخواندن شعر ‹
- ۱۳بخش ۱۳ - گفتار در موفق شدن جناب خلافت پناهی اجتناب از بعض مناهی وفقه الله سبحانه للتقوی و المغفرة فی الدنیا و الآخرةحبذا شاهی که در عهد شبابشد ز توبه همچو پیران بهره یابخواندن شعر ‹
- ۱۴بخش ۱۴ - حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میوه تازه که رسیدی از آن مقداری خریدی و پیش عیال و اطفال خود بردی و با ایشان خوردی و گفتی به این خرسند باشید و چهره همت خود را به اندیشه زیادت نخراشید که طعم این میوه همه سال جز این نیست و مرا استطاعت خریدن بیش ازین نیپارهدوزی بود در اقصای ریمطمئن بر پارهدوزی رایِ ویخواندن شعر ‹
- ۱۵بخش ۱۵ - در بیان آنکه امضای عزیمت بر ترک گناه در مشیت حق است سبحانه و تعالی اگر امضا کند شکر باید کرد والا عذر باید آوردتوبه چون شیشه قضا آمد چو سنگشیشه را با سنگ نبود تاب جنگخواندن شعر ‹
- ۱۶بخش ۱۶ - حکایت آن میپرست که به مراتب کمال پیوست؛ از وی سبب آن پرسیدند گفت این از برکت آن یافتم که هرگز جام می بر لب نیاوردم که بر عزیمت آن بوده باشم که به جام دیگر آلوده گردممیپرستی رو به راه توبه کردوز گنه جا در پناه توبه کردخواندن شعر ‹
