بخش
سلامان و ابسال جامی
این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۷۶ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۷۶).
- مورد منتشرشده
- ۷۶
- صفحه
- ۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷بخش ۱۷ - اشارت به خوابی که ناظم در اثنای این دیباچه دیده و تعبیر آن چنانچه خود کرده آرمیدهچون رسیدم شب بدینجا زین خطابدر میان فکرتم بربود خوابخواندن شعر ‹
- ۱۸بخش ۱۸ - حکایت تعبیر معبر خواب آن سادهمرد را بر سبیل سخریه و استهزا و راست آمدن آن تعبیر بیشایبه تبدیل و تغییررفت پیش آن مَعبَر، سادهایاز ره عقل و خرد افتادهایخواندن شعر ‹
- ۱۹بخش ۱۹ - آغاز مقال در شرح صورت حال سلامان و ابسالشهریاری بود در یونان زمینچون سکندر صاحب تاج و نگینخواندن شعر ‹
- ۲۰بخش ۲۰ - اشاره به آنچه حق سبحانه و تعالی در شأن پادشاهان عجم به داوود علیه السلام کرده استگفت با داوود پیغمبر خدایکامت خود را بگوی ای نیک رایخواندن شعر ‹
- ۲۱بخش ۲۱ - ظاهر شدن آرزوی فرزند از شاه کامیاب و سخن راندن حکیم در آن بابچون به تدبیر حکیم نامداریافت گیتی بر شه یونان قرارخواندن شعر ‹
- ۲۲بخش ۲۲ - حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر خدمتگاران نام بهایم چرندهآن مسافر بهر دولت یابییماند شب در خانه اعرابییخواندن شعر ‹
- ۲۳بخش ۲۳ - در مذمت فرزند ناخلفاینکه گفتم حال فرزند نکوستکش به اصل خویش پیوند نکوستخواندن شعر ‹
- ۲۴بخش ۲۴ - حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کردپیش شیخی رفت آن مرد فضولبهر بی فرزندیش خاطر ملولخواندن شعر ‹
- ۲۵بخش ۲۵ - مذمت کردن حکیم شهوت را که ولادت فرزندان بی آن معهود نیستاز شه یونان حکیم تیزهوشکرد چون افسانه فرزند گوشخواندن شعر ‹
- ۲۶بخش ۲۶ - حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگرددچون سوی اینان لئیمی پی بردلقمه ای چند از طعام وی خوردخواندن شعر ‹
- ۲۷بخش ۲۷ - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان استچاره نبود اهل شهوت را ز زنصحبت زن هست بیخ عمر کنخواندن شعر ‹
- ۲۸بخش ۲۸ - حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اندبود بلقیس و سلیمان را سخنروزی اندر کشف سر خویشتنخواندن شعر ‹
- ۲۹بخش ۲۹ - تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند بی موافقت زنان و دایه گرفتن از برای تربیت ویکرد چون دانا حکیم نیکخواهشهوت زن را نکوهش پیش شاهخواندن شعر ‹
- ۳۰بخش ۳۰ - حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جستآن موسوس بر لب دریا نشستتا کند بهر تقرب آبدستخواندن شعر ‹
- ۳۱بخش ۳۱ - قیام نمودن ابسال به دایگی سلامان و دامن بر زدن در پرورش آن پاکیزه دامانشاه چون دایه گرفت ابسال راتا سلامان همایون فال راخواندن شعر ‹
- ۳۲بخش ۳۲ - در صفت حدت فهم و جودت نظم و نثر ویلطف طبعش در سخن مو می شکافتلفظ نشنیده به معنی می شتافتخواندن شعر ‹
