بخش
سلامان و ابسال جامی
این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۷۶ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۷۶).
- مورد منتشرشده
- ۷۶
- صفحه
- ۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۶۵بخش ۶۵ - در بیان چهار خصلت که از شرایط سلطنت استهست شرط پادشاهی چار چیزحکمت و عفت شجاعت جود نیزخواندن شعر ‹
- ۶۶بخش ۶۶ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و روی در صحرا نهادن و آتش افروختن و با ابسال به هم به آتش درآمدن و سوخته شدن ابسال و سالم ماندن سلامانکیست درعالم ز عاشق زارترنیست کار از کار او دشوارترخواندن شعر ‹
- ۶۷بخش ۶۷ - حکایت آن منافق و آن مؤمن صادق که ردای وی را در ردای خود پیچیده در کوره آتش نهاد و ردای منافق بسوخت و ردای مؤمن سالم بمانددین پرستی کوره آتش به پیشگرم چون آتش به کسب و کار خویشخواندن شعر ‹
- ۶۸بخش ۶۸ - بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر مفارقت اوباشد اندر دار و گیر روز و شبعاشق بیچاره را حالی عجبخواندن شعر ‹
- ۶۹بخش ۶۹ - حکایت آن اعرابی اشتر گم کرده که میگفت کاشکی من نیز با اشتر خویش گم گشتمی تا هر که وی را یافتی مرا نیز با وی یافتیآن عرابی چون شد اشتر در شتاباز شتر افتاد چشمی مست خوابخواندن شعر ‹
- ۷۰بخش ۷۰ - شنیدن پادشاه حال سلامان را و عاجز ماندن از تدبیر کار او و در تدبیر آن به حکیم رجوع کردنچون سلامان ماند از ابسال اینچنینبود در روز و شبش حال اینچنینخواندن شعر ‹
- ۷۱بخش ۷۱ - منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردنچون سلامان گشت تسلیم حکیمزیر ظل رأفت او شد مقیمخواندن شعر ‹
- ۷۲بخش ۷۲ - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به ویافسر شاهی چه خوش سرمایه استتخت سلطانی چه عالی پایه استخواندن شعر ‹
- ۷۳بخش ۷۳ - وصیت کردن پادشاه سلامان رالطف او مرهم نه هر سینه ریشقهر او کینه کش هر ظلم کیشخواندن شعر ‹
- ۷۴بخش ۷۴ - اشارت به آنکه مراد از این قصه صورت قصه نیست بلکه مقصود از آن معنی دیگر است که بیان کرده خواهد شدباشد اندر صورت هر قصّهایخردهبینان را ز معنی حصهایخواندن شعر ‹
- ۷۵بخش ۷۵ - در بیان آنکه مقصود از اینها که مذکور شد چیستصانع بیچون چو عالم آفریدعقل اول را مقدم آفریدخواندن شعر ‹
- ۷۶بخش ۷۶ - خاتمه کتابجامی ای کرده بساط عمر طیدر خیال شعر بودن تا به کیخواندن شعر ‹
