بخش
سلامان و ابسال جامی
این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۷۶ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۷۶).
- مورد منتشرشده
- ۷۶
- صفحه
- ۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۳۳بخش ۳۳ - در صفت بزم عیش سازی و سرود عشرت پردازی ویشب که از هر کار دل پرداختیبا حریفان نرد عشرت باختیخواندن شعر ‹
- ۳۴بخش ۳۴ - صفت چوگان باختن وی با همسران و گوی بردن وی از دیگرانچون تن از خواب سحر آسودیشبامدادان عزم میدان بودیشخواندن شعر ‹
- ۳۵بخش ۳۵ - در صفت کمانداری و تیراندازی ویشه چو گشتی بعد چوگان باختنچون کمان مایل به تیر انداختنخواندن شعر ‹
- ۳۶بخش ۳۶ - در صفت جود و سخا و بذل و عطای ویبود در جود و سخا دریا کفیبل کش از بحر عطا دریا کفیخواندن شعر ‹
- ۳۷بخش ۳۷ - حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلونبود قطران نکته دانی سحرسازقطره ای از کلک او دریای رازخواندن شعر ‹
- ۳۸بخش ۳۸ - اشارت به آنکه مقصود ازین مدحت ها مدحت شهریار کامگاریست خلدالله ملکه و سلطانهشب خرد آن ناصح شیرین خطابکرد مشفق وار آواز عتابخواندن شعر ‹
- ۳۹بخش ۳۹ - حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردیعاشقی در گوشه ای بنشسته بودگفت و گو با خویش در پیوسته بودخواندن شعر ‹
- ۴۰بخش ۴۰ - به کمال رسیدن اسباب جمال سلامان و ظاهر شدن عشق ابسال بر وی و حیله نمودن تا وی را نیز گرفتار خود گرداندچون سلامان را شد اسباب جمالاز بلاغت جمع در حد کمالخواندن شعر ‹
- ۴۱بخش ۴۱ - حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کندبین زلیخا را که جان پر امیدساخت کاخی چون دل صوفی سفیدخواندن شعر ‹
- ۴۲بخش ۴۲ - تأثیر کردن حیله های ابسال در سلامان و مایل شدن به سوی ویچون سلامان با همه حلم و وقارکرد در وی عشوهٔ ابسال کار،خواندن شعر ‹
- ۴۳بخش ۴۳ - حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتادبود همچون بوم زاغی روز کورجا گرفته بر لب دریای شورخواندن شعر ‹
- ۴۴بخش ۴۴ - رفتن ابسال به خلوت پیش سلامان و تمتع یافتن ایشان از صحبت یکدیگرچون سلامان مایل ابسال شدطالع ابسال فرخ فال شدخواندن شعر ‹
- ۴۵بخش ۴۵ - بیدار شدن سلامان از خواب شب و طلب داشتن ابسال را به مجلس طربصبحدم کین شاهد مشکین نقاببهر خواب آلودگان از زر نابخواندن شعر ‹
- ۴۶بخش ۴۶ - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از منروی در بغداد کرد اعرابییدر تمنای غنیمت یابییخواندن شعر ‹
- ۴۷بخش ۴۷ - آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر اوچون سلامان شد حریف ابسال راصرف وصلش کرد ماه و سال راخواندن شعر ‹
- ۴۸بخش ۴۸ - نصیحت کردن پادشان سلامان راشاه با وی گفت کای جان پدرشمع بزم افروز ایوان پدرخواندن شعر ‹
