سلامان و ابسال

بخش ۶ - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آورد جامی

شاعر
جامی
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شاعری شد پیش شاه نامور

کای ز رفعت سوده در افلاک سر

۱

در مدیحت تازه شعری گفته ام

گوهری روشن چو شعری سفته ام

۲

گرچه خلقی در مدحت سفته اند

اینچنین مدحی تو را کم گفته اند

۳

نامه ای آنگه به دست شاه داد

کرده نام شاه و بس در وی سواد

۴

شاه گفتش کای تهی از عقل و هوش

به که باشی از چنین مدحی خموش

۵

نیست نقش نامه ات جز نام و بس

ذکر نام کس نباشد مدح کس

۶

نی به ملک و عدل وصفم کرده ای

نی حدیث تخت و تاج آورده ای

۷

دور ازین اوصاف چون نامم بری

آن نباشد شیوه مدح آوری

۸

گفت شاها تو بدین فرخنده نام

یافتی شهرت به اوصاف کرام

۹

هر که خواند نام تو یا بشنود

جز بدین اوصاف ذهنش کی رود

۱۰

چون بود نامت بر این اوصاف دال

دفتری باشد ز اوصاف کمال

۱۱

گرچه حرفی غیر ازین مذکور نیست

مدح تو گر خوانم آن را دور نیست

۱۲

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ سلامان و ابسال (۷۶ شعر) قرار دارد.