در خم این گنبد عالی اساس
چیست شغل شاکر منعم شناس
۱در مقام شاکری بودن مقیم
بر کرم های جهاندار کریم
۲آن کرم خاصه که حکمش شامل است
وان وجود پادشاه عادل است
۳شاه عادل نیست جز ظل اله
خلق را ضل اله آمد پناه
۴هر چه ذات شخص ازان پیرایه بست
پیش دانا مثل آن در سایه هست
۵هست ازین رو سایه عین سایه دار
هان و هان تا ننگری در سایه خوار
۶سایه عکس ذات صاحب سایه است
وز صفات ذات او پر مایه است
۷هر چه در ذاتش نهان است از صفات
باشد از سایه هویدا در جهات
۸از شکوه خسروان کامکار
می شود فر الهی آشکار
۹ور بر این دعوی تو را باید گواه
رو نظر کن در شه عالم پناه
۱۰شهریاری کان یسار و یم یمین
عرصه ملک جمش زیر نگین
۱۱شاه یعقوب آن جهانداری که هست
با علوش ذروه افلاک پست
۱۲ملک هستی فسحت میدان او
گوی گردون در خم چوگان او
۱۳خاک نعل رخش او بوسد هلال
پشت کوز او بر این معنیست دال
۱۴بر سر این طارم دور از گزند
قدر او زین خاکبوسی شد بلند
۱۵دست او رسم کرم را تازه کرد
جود حاتم را بلند آوازه کرد
۱۶نام او دیباچه دیوان عدل
حکم او سنجیده میزان عدل
۱۷نور عدلش در شبستان عدم
کرده حبس ظلمت ظلم و ستم
۱۸شد ز حسن خلق مشهور ز من
هست میراث وی این خلق حسن
۱۹والدش موکب به دار الخلد راند
از وی این خلق حسن میراث ماند
۲۰پایه ای از تخت او چرخ کبود
تاجداران پیش تختش در سجود
۲۱پیش تختش کس ز سجده سر نتافت
هر که سر برتافت از وی سر نیافت
۲۲سروری سر خاک راهش کردن است
آبرو رو در رهش آوردن است
۲۳هر که را سر در ره او خاک شد
خاک او تاج سر افلاک شد
۲۴هر که را خاک درش داد آبروی
شد هر آب رو به چشمش آب جوی
۲۵مدح او خواهم که گویم سال ها
یابم از مداحیش اقبال ها
۲۶لیک کوته می کنم این باب را
مختصر می سازم این اطناب را
۲۷جرم خورشید از افق گشته بلند
عالمی از پرتو او بهره مند
۲۸نیست حد ذره بی دست و پای
تا به مدح او شود دستانسرای
۲۹مدح او گفتن نه حد هر کس است
نام او گفتم همین مدحش بس است
۳۰