گلبن جان را که به گل کاشتند
آرزوی غنچه دل داشتند
۱چون ز گل آن گلبن تر سر کشید
غنچه نو رسته دل بردمید
۲درج در آن غنچه چو اوراق گل
هر چه در آفاق چه جزء و چه کل
۳حسن بیان آیت تفضیل او
کون و مکان دفتر تفصیل او
۴چرخ فلک وانچه بود در خمش
وانچه خرد نام نهد عالمش
۵در سعت دایره دل گم است
آن همه چون قطره و دل قلزم است
۶آنکه خدای همه گنجد در او
این همه پیداست چه سنجد در او
۷اینکه پس پرده تن پردگیست
دستخوش زندگی و مردگیست
۸مظهر اسرار دل آمد نه دل
مطرح انوار دل آمد نه دل
۹دل اگر این مهره بود کز گل است
فرق بدین مهره ز خر مشکل است
۱۰لاف خردمندی ازین مهره چند
خر هم ازین مهره بود بهره مند
۱۱هر که بر این مهره چو خر دل نهاد
در گرانمایه به خر مهره داد
۱۲تا نکنی روی به دریا دلی
نبودت از گوهر دل حاصلی
۱۳تا نزنی خیمه به پهلوی پیر
همچو دل از دل نشوی بهره گیر
۱۴هست دلت بیضه و مرغ نکو
بی اثر جنبش و پرش در او
۱۵تا که به جنبش رسد آنگه پرش
زیر پر پیر دهش پرورش
۱۶پیر که باشد شه کون و مکان
خواجه داد و ستد کن فکان
۱۷تخت نشانی ز سرافکندگی
تاج سرش خاک در بندگی
۱۸تن شده چون موی ز بیم و امید
مو شده از ظلمت هستی سفید
۱۹چون مه نو لیک به جهد تمام
پشت دو تا کرده به خدمت قیام
۲۰جیب دلش مشرق انوار غیب
نور به کف کرده چو موسی ز جیب
۲۱زندگی دل چو مسیح از دمش
سبزی جان چون خضر از مقدمش
۲۲طلعت او نور سعادت فشان
خلعت او دامن دامن کشان
۲۳علم یقین برده به چرخش علم
کشت وی از عین یقین دیده نم
۲۴سینه پاکیزه اش از کبر و کین
حقه پر گوهر حق الیقین
۲۵صحبتش اکسیر مس هر وجود
همتش ایثار کن بحر جود
۲۶جامی اگر نقد یقین بایدت
جدی و جهدی به ازین بایدت
۲۷پا بکش از هر چه بود زان گزیر
دامن اقبال چنین پیر گیر
۲۸