شاهد خلوتگه غیبت از نخست
بود پی جلوه کمر کرده چست
۱آیینه غیب نما پیش داشت
جلوه نمایی همه با خویش داشت
۲ناظر و منظور همو بود و بس
غیر وی این عرصه نپیمود کس
۳جمله یکی بود و دویی هیچ نه
دعوی مایی و تویی هیچ نه
۴بود قلم رسته ز زخم تراش
لوح هم آسوده ز رنج خراش
۵عرش قدم بر سر کرسی نداشت
عقل سر نادره پرسی نداشت
۶دایره چرخ به صد دخل و خرج
بود به مطموره یک نقطه درج
۷سلک فلک ناظم انجم نبود
پشت زمین حاصل مردم نبود
۸نطفه آبا به مضیق جهات
بود مصون از رحم امهات
۹بود درین مهد فرو بسته دم
طفل موالید به خواب عدم
۱۰دیده آن شاهد نابود بین
معنی معدوم چو موجود بین
۱۱گرچه همی دید در اجمال ذات
حسن تفاصیل شئون و صفات
۱۲خواست که در آینه های دگر
بر نظر خویش شود جلوه گر
۱۳در خور هر یک ز صفات قدم
روی دگر جلوه دهد لاجرم
۱۴روضه جانبخش جهان آفرید
باغچه کون و مکان آفرید
۱۵کرد ز هر شاخ و گل و برگ و خار
جلوه او حسن دگر آشکار
۱۶سرو نشان از قد رعناش داد
گل خبر از طلعت زیباش داد
۱۷غنچه سخن از شکرش کرد ساز
قفل ز درج گهرش کرد باز
۱۸سبزه به گل غالیه تر سرشت
پیش گل اوصاف خط او نوشت
۱۹شد هوس طره او باد را
بست گره طره شمشاد را
۲۰نرگس جماش به آن چشم مست
زد ره مستان صبوحی پرست
۲۱فاخته با طوق تمنای سرو
زد نفس شوق ز بالای سرو
۲۲بلبل نالنده به دیدار گل
پرده گشا گشت ز اسرار گل
۲۳کبک دری پایچه ها بر زده
زد به سر سبزه قدم سرزده
۲۴قمری بنهاده به شمشاد دل
سوخت به داغ غم او شاد دل
۲۵مرغ سحر ساخت به ناز و عتاب
در نظر نرگس بسیار خواب
۲۶حسن ز هر جا که زد القصه سر
عشق شد از جای دگر جلوه گر
۲۷حسن ز هر چهره که رخ بر فروخت
عشق ازان شعله دلی را بسوخت
۲۸حسن به هر طره که آرام یافت
عشق دلی آمده در دام یافت
۲۹حسن ز هر لب که شکر خنده کرد
عشق دلی را به غمش بنده کرد
۳۰حسن جز از عشق نگیرد غذی
عشق هم از وی نگریزد بلی
۳۱قالب و جانند به هم حسن و عشق
گوهر و کانند به هم حسن و عشق
۳۲از ازل این هر دو به هم بوده اند
جز به هم این راه نپیموده اند
۳۳هستی ما هست ز پیوندشان
نیست گشاد همه جز بندشان
۳۴حسن و کس از عشق گرفتار نی
جنس نفیس است و خریدار نی
۳۵