ای به شکر خواب سحر داده هوش
خیز که برخاست ز مرغان خروش
۱مرغ سحر زنده و تو مرده ای
او ز نوا گرم و تو افسرده ای
۲ترک هوا گوی و نوایی بزن
چنگ به دامان وفایی بزن
۳هر شب ازین پرده زنگارگون
این همه لعبت که سر آرد برون
۴هست پی آنکه شود آشکار
بر نظرت قدرت لعبت نگار
۵شرم تو بادا که کنی تا به روز
راه نظر را به مژه میخ دوز
۶ننگری این دیر بقا پرده را
وین همه اوضاع نوآورده را
۷بر نکنی سر که بر این پرده چیست
نقش نگارنده درین پرده کیست
۸سبحه انجم به ثریا که داد
طارم چارم به مسیحا که داد
۹تار که بر بط ناهید بست
رنگ که بر محمل خورشید بست
۱۰نیل بر این صفحه خضرا که بیخت
مهره درین حقه مینا که ریخت
۱۱خرقه شب غالیه گون از چه شد
دامنش آلوده به خون از چه شد
۱۲شمع سحر لمعه نور از که یافت
جبهه مه داغ قصور از که یافت
۱۳هست درین دایره قال و قیل
این همه بر هستی صانع دلیل
۱۴نقش نگر جانب نقاش رو
حسن بنا بین و به بنا گرو
۱۵بیش درین مرحله غافل مخسب
پای برآر از گل و در گل مخسب
۱۶خلعت عمر تو عجب کوته است
خون به دل از کوتهیش ته ته است
۱۷بیش میفزای به مقراض خواب
کوتهی آن که نیفتد صواب
۱۸خواب چو مرگ ار نبود ضد زیست
نکته «النوم اخ الموت » چیست
۱۹چهره این اخ به تف آلوده باد
خود به تف این اخ چه مناسب فتاد
۲۰هست یکی نیمه ز عمر تو روز
نیمه دیگر شب انجم فروز
۲۱روز و شب عمر تو با صد شتاب
می گذرد آن به خور و این به خواب
۲۲روز پی خور سگ دیوانه ای
خفته به شب مرده کاشانه ای
۲۳روز چنان می گذرد شب چنین
کی شوی آماده روز پسین
۲۴شب چو رسد شمع شب افروز باش
همنفس گریه جانسوز باش
۲۵اشک همی ریز به صد درد و سوز
عذر همی خواه ز تقصیر روز
۲۶هر چه به روز از دل جافی کنی
وای تو گر شب نه تلافی کنی
۲۷روز تو شد شام به عصیانگری
شام به روز آر به عذر آوری
۲۸روز و شبت گر همه یکسان شود
بر تو شب و روز تو تاوان شود
۲۹روز که صد گونه گنه کرده ای
نامه اعمال سیه کرده ای
۳۰شب ز مژه بهر سفیدی روی
از رخ آن نامه سیاهی بشوی
۳۱چند کنی خواب ز خودکامگی
با دل فارغ ز سیه نامگی
۳۲کرده تو خواب و ز ورای حجاب
ناظر حال تو منزه ز خواب
۳۳شب چه کنی روز به بی حاصلی
کو به تو خوش حاضر و تو غافلی
۳۴