ای علم علم برافراخته
چون علم از علم سرافراخته
۱خویشتن از علم علم ساختی
چون عمل آمد علم انداختی
۲لاف درستیست علم سازیت
حجت سستی علم اندازیت
۳دعوی دانش کنی از جاهلی
حاصل تحصیل تو بی حاصلی
۴خواجه زند بانگ که صنعتورم
مس شود از جودت صنعت زرم
۵لیکن اگر دست به جیبش نهی
چون کف مفلس بود از زر تهی
۶کیسه چو خالی بود از زر و سیم
دعوی اکسیر چه سود از حکیم
۷جمع کتب از سره و ناسره
کرده چو خشت است به گردت خره
۸آن خره کن رخنه که از چار حد
بست میان تو و مقصود سد
۹هر ورقی زان کتب آمد حجاب
زان حجب توی به تو رخ بتاب
۱۰تا ببری از همه فردا سبق
زان کتب امروز بگردان ورق
۱۱علم که خوانده به ره ناصواب
باشد ازان علم سیه رو کتاب
۱۲نور دل از سینه سینا مجوی
روشنی از چشم نه بینا مجوی
۱۳جانب کفر است اشارات او
باعث خوف است بشارات او
۱۴فکر شفایش همه بیماری است
میل نجاتش ز گرفتاری است
۱۵قاعده طب که به قانون نهاد
پای نه از قاعده بیرون نهاد
۱۶لیک نهان ساخت بر اهل طلب
روی مسبب به حجاب سبب
۱۷خاصیت علم سبب سوزی است
شیوه جاهل سبب آموزی است
۱۸طب ز نبی جوی که طب النبی
سازدت از جمله علل اجنبی
۱۹از مرض جهل شفا بخشدت
وز کدر نفس صفا بخشدت
۲۰تابد از اسباب و علل روی تو
واکند از هر چه نه حق خوی تو
۲۱عمر تو شد صرف اصول و فروع
هیچ نیفتاد به اصلت رجوع
۲۲هیچ وقوفت ز مقاصد چو نیست
از طلب آن به مواقف مایست
۲۳بر تو چو نگشاد ز مفتاح راه
دولت فتح از در فتاح خواه
۲۴گر ز موانع دل تو صاف نیست
کشف موانع حد کشاف نیست
۲۵نور هدایت ز هدایه مجوی
راه نهایت به نهایه مپوی
۲۶ترک نفاق و کم تلبیس گیر
علم ز سرچشمه تقدیس گیر
۲۷هر چه نه قال الله و قال الرسول
هست بر اهل فضلیت فضول
۲۸فضل خدا بین و فضولی مکن
جهل ز حد رفت جهولی مکن
۲۹علم چو دادت ز عمل سر مپیچ
دانش بی کار نیرزد به هیچ
۳۰چون به بساط عملت سود پای
بی عملان را به عمل ره نمای
۳۱بایدت اول ادب اندوختن
پس دگران را ادب آموختن
۳۲چون دگران را شوی آموزگار
کم طلب آن را عوض از روزگار
۳۳علم بود و جوهر و باقی سفال
آن چو حقیقت دگران چو خیال
۳۴بیع جواهر به سفالی که چه
بذل حقایق به خیالی که چه
۳۵