ای رخ افروخته از آتش خشم
خرمنت سوخته از آتش خشم
۱از خسان آتشی افروخته ای
تر و خشک خود ازان سوخته ای
۲خار خشکی که ز تو صد خرمن
شود از یک شرر آتش روشن
۳آب حلمی بزن این آتش را
در ته پای کش این سرکش را
۴دهن از گفتن بیهوده ببند
لبت آلوده به ناخوش مپسند
۵بهر آزار مکش تیغ زبان
بر زبونان مگذر تیغ زنان
۶هر زمان پهن مکن از سر کین
پنجه در سیلی مشتی مسکین
۷دمبدم بر تنی از جرم بری
پر مکن مشت ز بیدادگری
۸لب فرو بند به دندان ستم
بازکش از لگد ظلم قدم
۹چون ستوران حرون چند ز حد
می بری زخم به دندان و لگد
۱۰خشم کم کن که بود روز جزا
ترک خشمت سپر خشم خدا
۱۱سازد ارد دست نگیرد سپرت
دوزخ آماج سهام شررت
۱۲رویت امروز به بهروزی کن
بهر فردات سپردوزی کن
۱۳حلم اگر چند گران است چو کوه
می رسد بر دل ازان رنج و ستوه
۱۴رو در آن کوه کن از موج عقب
پیش ازان کت گذرد موج ز لب
۱۵حلم کشتی و غضب طوفان است
صاحب حلم چو کشتیبان است
۱۶زور طوفانش چو کشتی شکند
موج طوفان به هلاکش فکند
۱۷سال ها راه گنه پیمودی
قدم سعی به ره فرسودی
۱۸هر چه کردی نپسندید خدای
که خلد نشتر خاریت به پای
۱۹تو هم این شیوه بیاموز آخر
زآتش قهر میفروز آخر
۲۰خرده بر کم خردان بیش مگیر
رنج نیکان و بدان پیش مگیر
۲۱هر که غمگین کندت شادش کن
وان که بندت نهد آزادش کن
۲۲نیکی اندیش بداندیشان باش
مصلحت کوش خطاکیشان باش
۲۳گنج دان رنج جفاکاران را
باغ خوان داغ دل آزاران را
۲۴پیشه کن عفو به خوبی و خوشی
گذر از ناخوشی کینه کشی
۲۵در صف عفو و کرم منتظمی
بهتر از کشمکش منتقمی
۲۶کینه خواهی روش احسان نیست
هر که احسان نکند انسان نیست
۲۷مشو از ورزش بی احسانی
خارج از دایره انسانی
۲۸هر دم از دیو پریشان چه شوی
وز غضب سخره شیطان چه شوی
۲۹همه تن پای شده همچون گوی
اندرین معرکه داری تک و پوی
۳۰دیو افتاده تو را در دنبال
می دهد گردشت از حال به حال
۳۱