ای درین خوابگه بی خبران
بی خبر خفته چو کوران و کران
۱سر برآور که درین پرده سرای
می رسد بانگ سرود از همه جای
۲بلبل از منبر گل نغمه نواز
قمری از سرو سهی زمزمه ساز
۳فاخته چنبر دف کرده ز طوق
از نوا گشته جلاجل زن شوق
۴لحن قوال شده صومعه گیر
نه مرید از دم او جسته نه پیر
۵مطرب از مصطبه دردکشان
داده از منزل مقصود نشان
۶باد نی بر دل مستان صبوح
فتح کرده همه ابواب فتوح
۷عود خاموش ز یک مالش گوش
کودک آساست برآورده خروش
۸چنگ با عقل ره جنگ زده
راه صد دل به یک آهنگ زده
۹تایب کاسته شکسته ز شراب
به یکی کاسه شده مست رباب
۱۰پیر راهب شده ناقوس زنان
نوبتی مقرعه بر کوس زنان
۱۱بانگ برداشته مرغ سحری
کرده بر خفته دلان پرده دری
۱۲مؤذن از راحت شب دل کنده
کرده صد مرده به یا حی زنده
۱۳چرخ در گرد ازین بانگ و نوا
کوه در رقص ازین صوت و صدا
۱۴هرگز از جای نمی خیزی تو
الله الله چه گران چیزی تو
۱۵هیچ دانی چه گران باشد فیل
پشتش از پشته ارزیز ثقیل
۱۶زیر آن بار گران جان داده
پشته بر پشت ز پای افتاده
۱۷گر بسنجد خردش با تو به هم
یابدش از پشه بسیاری کم
۱۸ساعتی ترک گران جانی کن
شوق را سلسله جنبانی کن
۱۹بگسل از پای خود این لنگر گل
گام زن شو به سوی کشور دل
۲۰آستین بر سر عالم افشان
دامن از طینت آدم افشان
۲۱سنگ بر شیشه ناموس انداز
چاک در خرقه سالوس انداز
۲۲هر چه بند است بکش از وی پای
هر چه حشو است تهی کن زان جای
۲۳نغمه جان شنو از چنگ سماع
بجه از جسم به آهنگ سماع
۲۴همه ذرات جهان در رقصند
رو نهاده به کمال از نقصند
۲۵تو هم از نقص قدم نه به کمال
دامن افشان ز سر جاه و جلال
۲۶زین سرودند بهایم هایم
تو ازین گونه غنایم نایم
۲۷خواب بگذار که بی خوابی به
دیده را سرمه بیخوابی ده
۲۸حیف باشد که به آن جثه شتر
باشد از لذت این زمزمه پر
۲۹تو بدین دبدبه انسانی
زان صدا چون دبه خالی مانی
۳۰