ای به هر شاهد موزون مفتون
حالت از مشک خطان دیگرگون
۱هیچ شاهد چو سخن موزون نیست
سر خوبی ز خطش بیرون نیست
۲صبر ازو صعب و تسلی مشکل
خاصه وقتی که پی بردن دل
۳کشد از وزن به بر خلعت ناز
کند از قافیه دامانش طراز
۴پا به خلخال ردیف آراید
بر جبین خال خیال افزاید
۵رخ ز تشبیه دهد جلوه ما
ببرد عقل صد افتاده ز راه
۶مو به تجنیس ز هم بشکافد
خالی از فرق دو گیسو بافد
۷لب ز ترصیع گهر ریز کند
جعد مشکین گهرآویز کند
۸چشم از ابهام کند چشمک زن
فتنه در انجمن وهم فکن
۹بر سر چهره نهد زلف مجاز
شود از پرده حقیقت پرداز
۱۰چو بدین شکل به صد غنج و دلال
رو نماید ز شبستان مقال
۱۱گوش را حامله در سازد
صدف آسا ز گهر پر سازد
۱۲چشم را خرمن عنبر بخشد
به طبق غالیه تر بخشد
۱۳گه به تحمید شود نغمه سرای
گه ز توحید شود عقده گشای
۱۴گاه در صومعه خوشحالان
نکته گوید به لب قوالان
۱۵صوفی جان و جهان کرده وداع
گیرد از نکته او راه سماع
۱۶گاه دمساز شود با نی و چنگ
در خرابات برآرد آهنگ
۱۷مطرب مجلس مستان گردد
رهزن باده پرستان گردد
۱۸گاه غمنامه عاشق خواند
پیش معشوق موافق خواند
۱۹بر دلش تازه کند عهد قدیم
سازدش در حرم لطف مقیم
۲۰گه کند پرده معشوقی ساز
دهد از پرده معشوق آواز
۲۱پرده عاشق بیدل بدرد
پرده سان بر در معشوق برد
۲۲ما که از سحر سحر سازی او
وز شب شعبده پردازی او
۲۳غرق دریای تفکر شده ایم
تک نشین چون صدف در شده ایم
۲۴قوت جان قوت دل زو یابیم
گل درین مرکز گل زو یابیم
۲۵کحل دولت ز در او جوییم
نیست عیب از هنر او گوییم
۲۶گرچه بر بی هنران پرده در است
چشم بد دور که یکسر هنر است
۲۷ورچه جوینده هر نایابی
نکشد لب ز چنین جلابی
۲۸آن پر از جوهر قرآن مشتش
زان نیالوده به آن انگشتش
۲۹تا نه خلقی به گمان درمانند
کین دو گوهر مگر از یک کانند
۳۰بسمله تاج سر قرآن است
زانکه سنجیده بدین میزان است
۳۱وزن اگر موجب نقصان بودی
حرف موزون نه ز قرآن بودی
۳۲گر شکستی نشد از شعر درست
آن نه از وزن ز بی وزنی توست
۳۳چند باشی به زبان بیهده سنج
کشی از دست زبان بیهده رنج
۳۴شعر آبیست ز سرچشمه دل
سر چشمه شده آلوده به گل
۳۵گر نه سرچشمه ز گل پاک شود
چه عجب ز آب که گلناک شود
۳۶بایدت در سخن آسودگیی
پاک کن دل ز هر آلودگیی
۳۷تا درین مرحله مشغله ناک
پاک خیزد گهرت از دل پاک
۳۸پاکبازان همه خاک تو شوند
خازن گوهر پاک تو شوند
۳۹قدسیان طوف دیار تو کنند
تحفه نور نثار تو کنند
۴۰