ای درین بتکده طبع فریب
برده غوغای بتان از تو شکیب
۱طبع را بند خرد بر پا نه
پای اندیشه درین غوغا نه
۲بنگر این انجم و مهر و مه را
بت ره گشته خلیل الله را
۳یافتندی به دلش راه قبول
گرنه بشکستیشان سنگ افول
۴سنگ بر بتکده آزر زن
در جهان صیت خلیلی افکن
۵تیز کن خنجر لابر سر لات
ببر از لات منی را ز منات
۶تاج عزت ز سر عزی کش
رخت طاعت به در مولاکش
۷ثنوی اهرمن و یزدان گوی
تافت از انجمن ایمان روی
۸عیسوی شد به سه گویی افزون
خیمه از ساحت دین زد بیرون
۹تو به صد بت چه به صد بلکه هزار
بلکه بیرون ز ترازوی شمار
۱۰کرده ای روی ولی هر نفسی
می پزی در ره ایمان هوسی
۱۱گاه گویی که من آن دریایم
که جهان را به گهر آرایم
۱۲دل صدف گوهر توحیدم در
گوش دهر از در توحیدم پر
۱۳گاه گویی که من آن گلزارم
که دهد بر گل عرفان خارم
۱۴هر که یابد ز گل من بویی
بوی عرفان دهد از هر مویی
۱۵به زبان می زنی این لاف ولی
نیست بر موجب اینت عملی
۱۶هر چه تقریر تو ترتیب کند
صورت حال تو تکذیب کند
۱۷هر چه یابد ز مقال تو فروغ
سازدش حال تو مطعون به دروغ
۱۸نیست این راستی و راستروی
که چنان راست که گویی نشوی
۱۹راه رو پس سخن راه بگوی
آنچه خواهی بشو آنگاه بگوی
۲۰دل نکرده ز دورویی صافی
چه ز یکرویی وحدت لافی
۲۱دیده بر شاهد وحدت بگشای
وز دورویی و دو گویی باز آی
۲۲سهل باشد که ز ماهی تا ماه
بر تو باشند درین نکته گواه
۲۳گرچه قولت دم اقرار زند
فعل تو نعره انکار زند
۲۴از محیط فلک و اوج سماک
تا حضیض سمک و مرکز خاک
۲۵بین مرتب شده اجرام که هست
وین همه جنبش و آرام که هست
۲۶شکل و ترتیب فلک بر یک حال
دور سیر همه بر یک منوال
۲۷یکی از صورت خود ناگشته
یکی از گردش خود نگذشته
۲۸متفق وضع دوایر با هم
منتظم سلک عناصر با هم
۲۹همه بر یک صفت و یک آیین
هیچ زیرین نشده بالایین
۳۰سال و مه روز و شب و شام و سحر
یک به یک گرم رو و تیز گذر
۳۱تا به آمد شد خود در گروند
بر یکی قاعده آیند و روند
۳۲چار فصلی که به هر سال در است
به همین رسم و روش رهسپر است
۳۳این موالید سه گانه که جهان
پر از آنهاست چه پیدا چه نهان
۳۴نوع نوعش نه کم آید نه فزون
از نهانخانه ابداع برون
۳۵کارگاهی به چنین ضبط و نسق
کار یک کارگزارست الحق
۳۶کشور آباد نگردد به دو شاه
بشکند از دو سپهدار سپاه
۳۷از دو بانو چو شود آشفته
خانه امید مدارش رفته
۳۸رنج طفل است ادای دو ادیب
مرگ رنجور دوای دو طبیب
۳۹