بعد ازان مرغ ظهورش پر و بال
زد ز ارواح به اقلیم مثال
۱وز مثالش به حس افتاد گذر
یافت مس حس ازو رونق زر
۲نه فلک بر ورق حس بنگاشت
هر فلک دوره دایم برداشت
۳زیر آن ز آب و گل و آتش و باد
چار در خانه آغاز نهاد
۴ساخت در وی پی نیکو بختی
از موالید سه پایه تختی
۵آن نکوبخت ازان تخت بلند
چشم بینش به چپ و راست فکند
۶دید و دانست که موجود یکیست
در همه شاهد و مشهود یکیست
۷اوست در صورت لیلی ظاهر
اوست از دیده مجنون ناظر
۸زده از پیرهن یوسف سر
بوی او داده به یعقوب بصر
۹هر چه او نیست نه مغز است نه پوست
همه هیچند همین اوست که اوست
۱۰ژرف بحریست پر از آب حیات
موج زن آمده از کل جهات
۱۱پر هوا جام حبابش خوانند
بر هوا چتر سحابش خوانند
۱۲در صدف ریخت نم نیسان است
منعقد گشت در غلطان است
۱۳نامور هست یکی وقت شمار
نامهاش آمده افزون ز هزار
۱۴آنچه بر وحدت ذات است مقیم
از دو نامش نتوان ساخت دو نیم
۱۵یک شود دیده یک بین بگشای
وز دو نامی به دو نیمی مگرای
۱۶بین یکی علم و عیان در وی گم
اسم و رسم دو جهان در وی گم
۱۷در همه بر صفت یکتایی
مانده پوشیده ز بس پیدایی
۱۸گر به فرض از همه اعیان جهان
ماند آن نور یکی لحظه نهان
۱۹همه اعیان به عدم باز روند
وز عدم واقف این راز شوند
۲۰تیزبین گرددشان چشم شهود
غرقه گردند به دریای وجود
۲۱ای درین خوابگه خفته دلان
جمع ناگشته چو آشفته دلان
۲۲زیر این پرده کحلی مه و سال
مانده در تفرقه خواب و خیال
۲۳لعبتانی که بدین پرده درند
که ازین پرده چنین جلوه گرند
۲۴گرچه بس عشوه ده و طنازند
پرده وحدت لعبت بازند
۲۵این همه لعبت و لعبت سازی
وین به صد شعبه لعبت بازی
۲۶نیست جز در نظر خواب آلود
جلوه گر گشته خیالی بی بود
۲۷چند خرسند نشینی به خیال
هان و هان دیده خود نیک بمال
۲۸بو کزین خواب چو بیدار شوی
خارق پرده پندار شوی
۲۹گرددت تیز نظر چشم شهود
بر تو مکشوف شود سر وجود
۳۰وحدتی بینی خالی ز دویی
ظاهر از کسوت مایی و تویی
۳۱هستی ساده ز هر نام و نشان
برتر از مرتبه علم و عیان
۳۲در همه ساری بی وهم حلول
سریانی نه حد فهم عقول
۳۳وز همه عاری بی نقص زوال
منتقل ناشده از حال به حال
۳۴جلوه اولش از حضرت ذات
بود بر خویش به اسما و صفات
۳۵ذات ساذج چو به اوصاف و نعوت
یافت در مرتبه علم ثبوت
۳۶دید در خود همه بیش و کم را
شد حقایق صور عالم را
۳۷وان حقایق ز درون عکس انداخت
علم کثرت اعیان افراخت
۳۸شد ز هر عکس در آیینه ذات
ذات یک عین ز اعیان ذوات
۳۹اولا گشت ز تکرار عکوس
مرتبه مرتبه ارواح نفوس
۴۰