ای گل تازه که از باغ الست
به جهان آمده ای دست به دست
۱پرده سبز فلک غنچه توست
باشد این جامه به قدش ز تو چست
۲باغبان گرچه کند غنچه هوس
قصد او جلوه گل باشد و بس
۳گل تویی زن چمن و غیر تو خار
شیوه خار پرستی بگذار
۴گلبن اندر رهت از خار درشت
گه به کف زر کشد و گاه به مشت
۵غنچه مشتیست ز زر گل چو کفی
پی ایثار تو از هر طرفی
۶چشم نرگس به تماشای تو باز
نای بلبل ز نوای تو به ساز
۷یاسمن بزم تو را لخلخه سای
نارون فرق تو را چتر گشای
۸سبزه در آرزوی مفرشیت
باد خرسند به محمل کشیت
۹محملت راست به هر پیش و پسی
لاله از بانگ فتاده جرسی
۱۰گر بنفشه نه ز دستت سیلی
خورده اعضاش چرا شد نیلی
۱۱آینه روی تو را آب زلال
شانه کش موی تو را باد شمال
۱۲طرفه حالی که ز خیل تو همه
واندرین بزم طفیل تو همه
۱۳تو ز حال همه پوشیده نظر
گشته مشعوف دو سه خرده زر
۱۴گاه بندیش نهانی به میان
گه نهی بر طبق عرض عیان
۱۵کی سزد دلق مرقع به برت
در ته دلق گره کرده زرت
۱۶یا مرقع ز سرت بیرون باد
یا ز دل مهر زرت بیرون باد
۱۷صوفی و مال پرستی نه خوش است
عالی و میل به پستی نه خوش است
۱۸نقد دین گوهر و دنیا صدف است
وین صدف درصدد صد تلف است
۱۹چه دهی گوهر جاویدانی
به صدف خاصه که باشد فانی
۲۰لذت خوردن و آشامیدن
با بت حوروش آرامیدن
۲۱خلعت فاخر از اطلس کردن
خانه در قصر مقرنس کردن
۲۲زیر ران ابلق تازی راندن
بر مه و مهر غبار افشاندن
۲۳همه هیچند و به هیچی سمرند
بلکه از هیچ بسی هیچترند
۲۴همه زنگند بر آیینه دل
تار پیوند از اینها بگسل
۲۵گنده پیریست جهان عشوه نمای
دل صد تازه جوان کنده ز جای
۲۶دل خورشید دلان خون کرده
تابه آن چهره شفق گون کرده
۲۷طره اش حلقه تزویر و فریب
غمزه اش صف شکن صبر و شکیب
۲۸ابرویش کهنه کمانیست دو تاه
کرده از وسمه تلبیس سیاه
۲۹چشم او را مژه از تیر بلا
مژه اش میل کش چشم حیا
۳۰لبش از ماتم شوهر خندان
تیز در زخم کسانش دندان
۳۱دانه دام ضلالت خالش
کنده پای خرد خلخالش
۳۲قامتش خاربنی زین بستان
گل او حیله و برگش دستان
۳۳بازویش تاب ده پنجه دین
ساعدش پنجه بر صدق و یقین
۳۴ساق او دولت ناپاینده
پایه پایه به زوال آینده
۳۵نیست از شیوه بالغ نظری
که به دنباله چشمش نگری
۳۶صد ضرر بیند ازو ضره او
وای آن کس که شود غره او
۳۷ضره اش کیست جهان جاوید
که خرد راست نظرگاه امید
۳۸چند ازو روی نهی در پستی
بجه از وی که چو جستی رستی
۳۹هست ازو بند امل بگسستن
به خدا عزوجل پیوستن
۴۰