ای که از پات نیابم تا فرق
یک سر موی نه در نعمت غرق
۱صفحه جبهه ات آن لوح منیر
که بود لایح ازان سر ضمیر
۲طرفه لوحیست که بی نقطه و خط
زان توان حرف رضا خواند و سخط
۳مردمان حبشی پیکر چشم
دیده بانان تو در منظر چشم
۴ابروان چتر سیه بر سرشان
مانع از آفت تیغ خورشان
۵گردشان خار مژه پرچین بند
تا ز بیرون نرسد هیچ گزند
۶گوش بگشاده دهان از دو طرف
تا شود درج گهر همچو صدف
۷در صدف قطره نیسان افتد
واندر او گوهر احسان افتد
۸در مشامت ز دو ماشوره سیم
می دهد بوی خوش انفاس نسیم
۹دهنت کارگه تنگ و بسی
کارها آید ازو هر نفسی
۱۰نکته رانی به مددگاری هش
چاشنی گیری شیرین و ترش
۱۱لقمه خایی و زلال انگیزی
لقمه ها را به زلال آمیزی
۱۲تا نگیرد به گلو راه نفس
طوطی جان نشود تنگ قفس
۱۳دست تو کارگزار از چپ و راست
کرده کار همه تن بی کم و کاست
۱۴پاک و ناپاک بشوید ز تنت
برد آلایش چرک از بدنت
۱۵گفت او راحت احباب و به مشت
مشتکی ساز حریفان درشت
۱۶وقت شانه کشیت پنجه گشای
گاه تسبیح تو انگشت نمای
۱۷ناخنش زخمه چنگ تن توست
که بر آن نغمه راحت زن توست
۱۸نیست چون پای تو صاحب قدمی
کت به مقصود رساند به دمی
۱۹ره بری ره سپری گام زنی
پای مرد تو به هر انجمنی
۲۰چون صف اهل صفا سازی جای
داردت از مدد ساق به پای
۲۱به مذلت چو شوی خاک نشین
مهد عزت نهدت زیر سرین
۲۲زانویش را چو کنی کرسی سر
یابی از سر دل عرش خبر
۲۳آمد آن آینه شاهد غیب
گر کنی روی در آیینه چه عیب
۲۴آنچه زینها به تو پرتوفکن است
لختی از نعمت بیرون تن است
۲۵شرح انواع عطاهای درون
باشد از حیز تقریر برون
۲۶دل کزین پرده بود پردگیی
نو به نو یافته پروردگیی
۲۷عقل و دین پردگی پرده اوست
علم و دانش همه پرورده اوست
۲۸وانچه بیرون بود از جان و تنت
لیک در آمدن و زیستنت
۲۹باشدش مدخلی آن رحمت توست
وز سر خوان کرم نعمت توست
۳۰گرچه آن را نبود حد و قیاس
واجب است از تو بر آن شکر و سپاس
۳۱همچنین عافیت از هر چه بلاست
پیش صاحبنظران عین عطاست
۳۲نعمت است این که خدا ساخت بری
چشمت از کوری و گوشت ز کری
۳۳نعمت است این که دلت داشت نگاه
از غم حشمت و اندیشه جاه
۳۴هر چه زین چرخ گره بر گره است
نعمت عافیت از جمله به است
۳۵یک بلا یا دو گر آمد به سرت
داشت ایمن ز هزار دگرت
۳۶قدر این نعمت اگر می دانی
خاطر از غصه چه می رنجانی
۳۷