ای ملک زاده اقلیم وجود
پدرت خیل ملک را مسجود
۱سایبان حرمت چرخ برین
تختگاه قدمت گوی زمین
۲«ولقد کرمنا» تاج سرت
«وحملناهم » رخش سفرت
۳کوه در خدمت تو بسته کمر
کان پی زینت تو داده گهر
۴بحر هم نیز به کار تو در است
بهر تو حیله ور و حیله گر است
۵که دهد حقه در از صدفت
که نهد پنجه مرجان به کفت
۶از پی مطبخ تو جانوران
گله گله به در و دشت چران
۷باغ صد میوه خوش پرورده
نقل بزم تو مهیا کرده
۸هر چه زیر فلک بی سر و بن
هست القصه چه نوی چه کهن
۹همه بهر تو و تو بهر خدای
یکدم از رقده غفلت به خود آی
۱۰بازگونه مکن این وضع بدیع
که وضیعی نبود کار رفیع
۱۱نیستی باد چو صاحب هوسی
در میاویز به هر خار و خسی
۱۲نیستی آب چو آلوده دلی
در میامیز به هر لای و گلی
۱۳نیستی خاک بنه زین پستی
قدم سعی به بالادستی
۱۴گرم رو آمده چون آتش باش
هر چه پیش آید ازان سرکش باش
۱۵از خسان سرکشی آزادگی است
به خسان بستگی افتادگی است
۱۶تا به کی بنده هر خس باشی
بنده هر کس و ناکس باشی
۱۷چیست خس هر چه نه شاه ازل است
کش به هستی نه عوض نی بدل است
۱۸از همه بگسل و با او پیوند
بنه از بندگیش بر خود بند
۱۹بو که از بند غم آزاد شوی
به غم بندگیش شاد شوی
۲۰شاه فرد است مشو بیهده گرد
فرد شو بهر طلبگاری فرد
۲۱دست ز آلایش کونین بشوی
ترک آسایش کونین بگوی
۲۲پای بیرون نه ازین دیرین دیر
دل بپرداز ز آویزش غیر
۲۳بنده ای شو ز دو کون آزاده
لوحی از نقش تعلق ساده
۲۴گر برآرد ز زمین باد دمار
ننشیند به ضمیر تو غبار
۲۵ور ز موجت گذرد آب ز سر
نشود دامن تجرید تو تر
۲۶ور جهان شعله زند آتش وش
وقت تو گردد ازان آتش خوش
۲۷زیر این دایره زنگاری
گل بود خار و عزیزی خواری
۲۸رونق گل مطلب از خارش
مشو از بهر عزیزی خوارش
۲۹آن زمان خلعت عزت یابی
که رخ از عزت او برتابی
۳۰