ای گرو کرده زبان را به دروغ
برده بهتان ز کلام تو فروغ
۱این نه شایسته هر دیده ور است
که زبانت دگر و دل دگر است
۲از ره صدق و صفا دوری چند
دل قیری رخ کافوری چند
۳روی در قاعده احسان کن
ظاهر و باطن خود یکسان کن
۴یکدل و یکجهت و یکرو باش
وز دورویان جهان یکسو باش
۵از کجی خیزد هر جا خللیست
راستی رستی نیکو مثلیست
۶راست جو راست نگر راست گزین
راست گو راست شنو راست نشین
۷تیر اگر راست رود بر هدف است
ور رود کج ز هدف بر طرف است
۸رورقم های «الف بی » بنگر
که الف از همه باشد برتر
۹رو بنه تخته ابجد به کنار
که درآید الف اول به شمار
۱۰گر سبب جوید حکمت طلبی
نیست جز راستی آن را سببی
۱۱راست رو است که سرور باشی
در حساب از همه برتر باشی
۱۲صدق اکسیر مس هستی توست
پایه افراز فرو دستی توست
۱۳اثر کذب بود هیچکسی
به کسی گر رسی از صدق رسی
۱۴صبح کاذب زند از کذب نفس
نور او یک دو نفس باشد و بس
۱۵صبح صادق چو بود صدق پسند
علم نورش از آنست بلند
۱۶دل اگر صدق پسندیت دهد
بر همه خلق بلندیت دهد
۱۷وگر از کذب گزیند علمی
علم او بنشیند به دمی
۱۸صدق پیش آر که صدیق شوی
گوهر لجه تحقیق شوی
۱۹گرچه صدیق نبی راست خلف
باشدش بر دگر اصناف شرف
۲۰گر بر این قاعده برهان خواهی
به که برهانش ز قرآن خواهی
۲۱آنست صدیق که دل صاف شود
دعوی او همه انصاف شود
۲۲وعده او به وفا انجامد
دلش از غش به صفا آرامد
۲۳در درون تخم امانت فکند
وز برون خار خیانت بکند
۲۴بر فتد بیخ نفاق از گل او
سرزند شاخ وفاق از دل او
۲۵نه در او رنگ تکلف باشد
نه در او بوی تصلف باشد
۲۶دامن همت صدیقان گیر
در ره خدمت صدیقان میر
۲۷بو که بر جان تو خالی ز قصور
از صفای دلشان ریزد نور
۲۸مس قلب تو ازان زر گردد
سنگ بی قدر تو گوهر گردد
۲۹