از فضل و ادب دهد قبولت
دارد نگه از ره فضولت
۱شغلی که نباید و نشاید
از پاکی جوهرت نیاید
۲در کسب کمال بایدت جهد
در به طلبی به سر بری عهد
۳گرداب طلب وسیع دور است
دریای علوم دور غور است
۴قانع نشوی به هر چه یابی
از خوب به خوبتر شتابی
۵لیکن مکش از فراخ درسی
خط بر ورق خدای ترسی
۶چون فلسفیان دین برانداز
از فلسفه کار دین مکن ساز
۷پیش تو رموز آسمانی
افسون زمینیان چه خوانی
۸یثرب اینجا مشو چو دونان
اکسیر طلب ز خاک یونان
۹گر حرف شناس دین زبون نیست
از سور مدینه ره برون نیست
۱۰در نیفه نافه مشک چین است
در ناف مدینه مشک دین است
۱۱تا نافه گشای گشته آن ناف
مشک است گرفته قاف تا قاف
۱۲ارباب هوا همه زکامند
زان نکهت ازان تهی مشامند
۱۳قدوه ز مقیم آن حرم کن
سر در ره اقتدا قدم کن
۱۴بر شارع ناقه اش نظر نه
هر جا که قدم نهاد سر نه
۱۵زین گونه چو باشی اقتدایی
آخر برساندت به جایی
۱۶هشدار که باشد اندرین راه
از حشمت و جاه کند صد چاه
۱۷از کور دلی ز ره نیفتی
چون کوردلان به چه نیفتی
۱۸هشدار که رهزنان تقدیر
ز سیم و زرند کرده زنجیر
۱۹زنجیری سیم و زر نگردی
ساکن نشوی ز رهنوردی
۲۰هشدار که هر ز ره فتاده
غولیست میاه ره ستاده
۲۱ناگه ندمد به سر فسونت
وز راه نیفکند برونت
۲۲ره نیست جز آنکه مصطفی رفت
تا مقعد صدق راست پا رفت
۲۳می کن برهش نگاه و می رو
می بین پی او به راه و می رو
۲۴زان ره که ز پای او نشان نیست
برگرد که جز هلاک جان نیست
۲۵در طبع تو گر قبول پند است
این پند که گفته شد بسنده ست
۲۶گفتیم سخنی که گفتنی بود
سفتم گهری که سفتنی بود
۲۷از کار بشد زبان و دستم
خاموش شدم قلم شکستم
۲۸ای تازه نظر به لوح کونین
چون مردم دیده قرالعین
۲۹سال تو اگر چه هفت و هشت است
دل را به هوات بازگشت است
۳۰این لطف که در سرشت داری
دارم به خدای امیدواری
۳۱کان روز که سربلند گردی
دانا دل و هوشمند گردی
۳۲