تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
بشنود ناله زار من و نشنیده کند
۱چون بگریم بر او فاش ز من پنهانی
در رقیبان نگرد خنده دزدیده کند
۲بر زمینی که شود دیده نشان قدمش
هر که اهل نظر آنجا قدم از دیده کند
۳من ندارم گله ای زان کله شانه زده
هر چه با من کند آن طره ژولیده کند
۴بر خراشیده دلم گو مگذر زانکه مباد
کش خراش دل من پای خراشیده کند
۵پرده زاهد سالوس برانداخته باد
با بتان چند نظربازی پوشیده کند
۶جامی از یار پسندیده چه رنجی حاشا
کان پسندیده به جز کار پسندیده کند
۷