غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید

به همراهی او صد کاروان جان برون آید

۱

ندارد هیچ کس تاب وداع او بگوییدش

که بر بیچارگان رحمی کند پنهان برون آید

۲

مبند آن ماه گو محمل که می گریند صد بی دل

نشاید کاروانی را که در باران برون آید

۳

چو گریم بر گرفتاران دل سیل بلا گردد

مرا هر قطره خون کز دیده گریان برون آید

۴

ز سینه با خیالش رفت جان آری گه رفتن

خوش است از صاحب خانه که با مهمان برون آید

۵

من بی دل چو از شوق خط و رخسار او میرم

ز خاکم جای سبزه لاله و ریحان برون آید

۶

نداند جز فغان جامی زبانش چون جرس گویی

برای آن بود کز وی همین افغان برون آید

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: برون آیدقافیه: ـان۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«برون آید» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد
  • با حروف قافیهٔ منبع هم‌خوان نیست

پایان مصرع‌ها

  1. آیدآید
  2. بگوییدشآید
  3. دلآید
  4. گرددآید
  5. رفتنآید
  6. میرمآید
  7. گوییآید

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.