به چنگ غم دلم از ناله تنگ میآید
که تار زلف تو دیرم به چنگ میآید
۱به بوی آشتیت جان همیدهم هرچند
کز آشتی توام بوی جنگ میآید
۲به بحر عشق تو شستم ز کام دست امید
چو گام سعی به کام نهنگ میآید
۳ترشحیست ز خون دل آب دیده ما
که با خیال لبت سرخرنگ میآید
۴نمیبرند ز ما بر بساط قرب تو نام
بلی تو شاهی و از مات ننگ میآید
۵شدم ز سنگ ملامت به زیر خاک و هنوز
به خاکم از کف احباب سنگ میآید
۶برآمدهست پر از خون دل چنان جامی
که غنچهوار بر او جامه تنگ میآید
۷