ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
به پیشت از خوی خجلت جبین همی شویم
۱چنان ز مهر تو پر شد دلم که می تابد
هلال نور زهر استخوان پهلویم
۲ز میل ابروی تو دست داشتم چه کنم
نمی رسد به کمان تو زور بازویم
۳شبی که بی تو به زانو نهاده روگریم
به یک دو دم گذرد سیل خون ز زانویم
۴برآستان تو می ایستم به قصد نماز
سجود خاک درت را بهانه می جویم
۵به سان نقطه منم درمیانه بی سر و پای
گرفته دایره عشق تو ز هر سویم
۶ز جام عشق غزالی چو جامیم شده مست
نه بر عبث غزل عاشقانه می گویم
۷