خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
چو ذره رقص کنان محو آفتاب شوم
۱ز رخ نقاب برافکن خدای را زان پیش
که زیر خاک ز هجر تو در نقاب شوم
۲به زنگ جامه تو کس مباد چند ز دور
به دیدن تو بهر دیگری خراب شوم
۳لب تو هست به رخشنده لعل چون نگرم
به کف زلال چرا تشنه در سراب شوم
۴چو خیمه گر نکنی سایه بر سرم این بس
که طوقدار تو از حلقه طناب شوم
۵ز خواب مرگ شود جان عاشق اسوده
بیا که در قدمت سر نهم به خواب شوم
۶به گریه گفته جامی چو خوانم از غم تو
کنار و جیب پر از گوهر خوشاب شوم
۷