ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد
سرشک سرخ ز لعل توام دمادم شد
۱به وقت گریه ام ای دل به خون مدد فرمای
که بس که دیده من اشک ریخت بی نم شد
۲قدم چو حلقه خاتم خمیده بود ز غم
عقیق اشک به رویم نگین خاتم شد
۳هزار زخم کهن بود در دلم ز بتان
شکاف تیغ تو آن را به جای مرهم شد
۴ز بیم خوی تو سوی تو نگذرم بسیار
نه آنکه شوق لقای تو در دلم کم شد
۵سری به راه توام مانده بود ناشده خاک
بشارتی به رقیبان بده که آن هم شد
۶ز راه زهد و سلامت قدم بکش جامی
چو طور عشق و ملامت تو را مسلم شد
۷