غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود

ز کوزه قطره چکد چشمه حیات شود

۱

ز رشک آنکه چرا کوزه لب نهد به لبت

مرا دو دیده ز نم دجله و فرات شود

۲

ازان زلال بقا کآب نیم خورده توست

چو خضر هر که خورد ایمن از ممات شود

۳

مریض عشق تو چون مایل شفا گردد

اسیر قید تو کی طالب نجات شود

۴

ز کعبه بود نشانی دلم چه دانستم

که بهر چون تو بتی دیر سومنات شود

۵

نهاد رخ به عدم دل چو تخم مهر تو کشت

چو آن حریف که ناگه ز کشت مات شود

۶

نهاده چشم به راه تو منتظر جامی

که بگذری به سر او و خاک پات شود

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: شودقافیه: ـات۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«شود» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. شودشود
  2. لبتشود
  3. توستشود
  4. گرددشود
  5. دانستمشود
  6. کشتشود
  7. جامیشود

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.