به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
تویی مراد چو ماه تمام می گویم
۱ز بس که ذکر تو سربسته می کنم ز بتان
به فهم کس نرسد کز کدام می گویم
۲چو در نماز همی ایستم خیال تورا
گهی ز راست گه از چپ سلام می گویم
۳زبان ز کوثر و تسنیم بسته ام لیکن
حکایت لب لعلت مدام می گویم
۴بغیر سیب تو هر میوه ام به لب که رسید
گر از بهشت رسیده ست خام می گویم
۵ثنای قدرشناسان کنج میکده است
چو وصف عارف عالی مقام می گویم
۶حدیث جامی و شیرین شدن بر او می تلخ
کرامتیست که از پیر جام می گویم
۷