رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید
خطت ز سنبل تر بر سمن نقاب کشید
۱مصور ازل ابروی دلگشای تو خواست
ز مشک ناب هلالی بر آفتاب کشید
۲سگ تو خواست برای قلاده عقد گهر
به رشته مژه چشمم در خوشاب کشید
۳پلاس میکده زاهد ز دلق پشمین ساخت
بساط زرق به پای خم شراب کشید
۴شبی خیال تو دامن کشان ز ما نگذشت
کزین دو دیده نه دامن به خون ناب کشید
۵ز خواب ناز چو بگشاد دیده نرگس مست
چه نازها که ازان چشم نیم خواب کشید
۶ز درد هجر عذابی ست ناله رحمی کن
که در فراق تو جامی بسی عذاب کشید
۷