زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
دهد شکوفه ز موی سفید خود یادم
۱شمیم سنبل و بوی گلم ز باد چه سود
چنین که عمر گرانمایه رفت بربادم
۲چو شاخ میوه که آرد شکوفه پیش از برگ
ندیده برگ جوانی به پیری افتادم
۳ز گریه پای به گل مانده ام چو سرو و هنوز
ز میل قامت گلچهرگان نه آزادم
۴بغیر پشت خمیده نماند بر من هیچ
پی سجودبتان بس که پشت خم دادم
۵اگر نه همچو الف راستم چه تدبیر است
به لوح هستی ازینسان نگاشت استادم
۶دل از بتان پریزاد چون کنم جامی
چو من ز مادر فطرت بدین صفت زادم
۷