برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
پیش سنان خار غم از گل سپر کنیم
۱چون غنچه لب به خنده گشاییم در چمن
خونهای بسته ته به ته از دل بدر کنیم
۲حاضر کنیم لاله و نرگس به بزم خویش
زان ساغر عقیق وز این جام زر کنیم
۳چندان خوریم می که چو نرگس به پای گل
فردای حشر مست سر از خاک برکنیم
۴شاهد چه حاجت است چنین کز درخت گل
گلچهره ای بپاست به هر سو نظر کنیم
۵جامی بیا و دفتر خود باز کن چو گل
تا گفت و گوی مجلسیان مختصر کنیم
۶بگرفت طبع باده پرستان ز نقل خشک
از دفتر تو نقل غزلهای تر کنیم
۷