کردی ز راندگان در خود شماره ام
در کوی تو نه سگ نه گدایم چه کاره ام
۱روزی نشد ز سیر سرشکم لقای تو
خالیست از فروغ سعادت ستاره ام
۲گر در میان بزم خودم جا نمی دهی
بگذار چون نظارگیان برکناره ام
۳کشتن چه احتیاج چو خواهی هلاک من
تاراج جان بس است ز تو یک نظاره ام
۴باید بر آرزوی منت حجتی درست
بین جیب چاک چاک و دل پاره پاره ام
۵می گفت شب عروس سپهرم که جامیا
زیور ز در نظم تو یابد هماره ام
۶گر بگسلند عقد ثریا مرا ز گوش
درهای شاهوار تو بس گوشواره ام
۷